معنی چیردست
6 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) مسلط. غالب چیره دست : بسا عقل زورآور چیردست که سودای عشقش کند زیردست. سعدی (بوستان). || ماهر. توانا. رجوع به چیردست شود.
کلمات همقافیه با «چیردست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر