معنی چکندر
8 بازدید
[ چُ کُ دَ ] (اِ) چغندر. (ناظم الاطباء). همان چکندر و چقندر است. تلفظی از نام حویج معروف که انواع گوناگون دارد و نوعی از آن را در آش یا کشک یا دیگر غذاها ریخته بخورند: علی را چشم درد کرد گفت [ رسول ص ] از این مخور و از این خور، یعنی چکندر بکشک جوپخته. (کیمیای سعادت). سیردندان و چکندر لب و باتنگان لب شاعری نیست چو تو از حد کش تا کشمیر. سوزنی. من به مشتی چو چکندر سی و دو دندانت در نشانم به دو لب چون بدو باتنگان سیر. سوزنی. و اگر چکندر بپزند و به آبکامه و روغن زیت چون آچاری سازند و پیش از طعام بخورند طبع را نرم کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).رجوع به چغندر و چقندر و چگندر شود.
کلمات همقافیه با «چکندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر