معنی چوگان کردن
5 بازدید
[ چَ / چُو کَ دَ ] (مص مرکب) چوگان ساختن. ساختن چوگان. تراشیدن و پرداختن چوگان. ترتیب دادن چوگان : خمیده بیدش از سودای خورشید بلی رسم است چوگان کردن از بید.نظامی. || دوتا کردن. کوژ و منحنی کردن. خمیده کردن. چنگ کردن : قدم کرد چوگان و در خم اوی ز میدان عمرم بسر برد گوی.اسدی. - از قامت کسی چوگان کردن؛ گوژ و منحنی ساختن قامت کسی. دوتا کردن بالای آختهٔ کسی. چنگ کردن قد کسی : ای جوان سروقد گوئی ببر پیش از آن کز قامتت چوگان کنند.حافظ.
کلمات همقافیه با «چوگان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر