معنی چوزگک
5 بازدید
[ زَ گَ ] (اِ مصغر) (از: چوزه +ک تصغیر) چوزهٔ کوچک. جوجهٔ کوچک. جوجهٔ خرد: آبی چو یکی چوزگک از سله بجسته چون چوزگکان برتن او موی برسته. منوچهری. خانه خوهم رفت چون خروسک کهگون سوی یکی ماکیان و چوزگکی شش. سوزنی.
کلمات همقافیه با «چوزگک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گک» برای سرودن شعر