معنی چوب ایمد
4 بازدید
[ بِ اَ مَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) چوب گاوآهن که زمین را با آن شیار (شدیار) کنند. چوب زمین شخم کن. چوبی که گاوآهن را بر آن نصب کنند. و زمین را بشکافند. (از برهان). چوب گاوآهن. (ناظم الاطباء): یکی دیگر گفت من میخواهم در پی تو بیایم... عیسی بدو گفت کسی نتواند دست خود بر چوب ایمد بنهد و از پی خود نگاه کند و ملکوت خدای را شاید. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۱۶۲ لوقا باب ۹ شماره ۶۲).
کلمات همقافیه با «چوب ایمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر