معنی چوبینک
5 بازدید
[ نَ ] (اِ مرکب) روپاکی سرخ رنگ که بر سر بندند. (جهانگیری) (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): آن شاه دروغین بین با اسبک و بازینک شنگینک و منگینک سر بسته بچوبینک. مولوی. || کاروانک. پرنده ای است شبیه بمرغ خانگی. (برهان). هوبره و کاروانک. (ناظم الاطباء). رجوع به چوبین و چوبینه شود.
کلمات همقافیه با «چوبینک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر