معنی چوبقلم
6 بازدید
[ قَ لَ ] (اِ مرکب) پاره چوب باریکی که یک سرش (سری که به آن نیش آهنین پیوندد و یا در آن نیش آهنین گذارند) ستبرتر از سر دیگر باشد و هر چه از سر بدم رود رفته رفته باریکتر شود. امروز بیشتر آن را از کائوچو و نظایر آن میسازند و بهمین نام مینامند.
کلمات همقافیه با «چوبقلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر