معنی چوبزن
4 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) چوب زننده. ضربه واردکننده با چوب : که تا بر ما زمانه چوب زن بود فلک چوبک زن چوبینه تن بود.نظامی. || فراش : قیصر شرابدارت و چیپال چوبزن خاقان رکابدارت و فغفور پرده دار. منوچهری.
کلمات همقافیه با «چوبزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر