معنی چهر گشادن
7 بازدید
[ چِ گُ دَ ] (مص مرکب) روی گشادن. نقاب از چهر برگرفتن. پرده از رخ به یکسو فکندن. بی حجاب برآمدن. رخساره گشودن. || خندان شدن. گشاده رو گشتن. منبسط شدن : زمانی چنین بود و بگشاد چهر زمانه به دلش اندر آورد مهر.فردوسی. - چهر با کسی گشادن؛ با کسی بر سر مهر آمدن : گفتا بگشای چهر با من نانی بشکن به مهر با من.نظامی. - چهر بچیزی گشادن؛ در مواجههٔ او خود را قرار دادن برای مراقبت. - چهر بیدار گشادن؛ به دقت در مواجهه قرار دادن. در معرض دید قرار دادن : نجستی دل من جز از داد و مهر گشادن به هر کار بیدار چهر.فردوسی.[ چِ گُ دَ ] (مص مرکب) روی گشادن. نقاب از چهر برگرفتن. پرده از رخ به یکسو فکندن. بی حجاب برآمدن. رخساره گشودن. || خندان شدن. گشاده رو گشتن. منبسط شدن : زمانی چنین بود و بگشاد چهر زمانه به دلش اندر آورد مهر.فردوسی. - چهر با کسی گشادن؛ با کسی بر سر مهر آمدن : گفتا بگشای چهر با من نانی بشکن به مهر با من.نظامی. - چهر بچیزی گشادن؛ در مواجههٔ او خود را قرار دادن برای مراقبت. - چهر بیدار گشادن؛ به دقت در مواجهه قرار دادن. در معرض دید قرار دادن : نجستی دل من جز از داد و مهر گشادن به هر کار بیدار چهر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چهر گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر