معنی چهر بنمودن
5 بازدید
[ بِ نُ / نِ / نَ دَ / بِ دَ ] (مص مرکب) آشکار کردن صورت. رخ نمودن. نمودن رخسار. آشکار کردن رخسار. هویدا کردن صورت. روی نمودن. روی نشان دادن. || ظاهر شدن. آشکار شدن. پیدا شدن. هویدا شدن : چو خورشید تابنده بنمود چهر بیاراست روی زمین را به مهر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چهر بنمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر