معنی چهرهپرداز
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ پَ ] (نف مرکب) پردازندهٔ چهره. چهره آرا. رخ پرداز. رخساز. مصوِّر. (غیاث اللغات). مصور و صورتگر را گویند. رنگ آمیزنده. (برهان). نقاش. (یادداشت مؤلف). || کنایه از آفتاب است. - چهره پرداز بهار؛ کنایه از آفتاب بهاری است : این چه رخسارست گویا چهره پرداز بهار آب و رنگ صد گلستان صرف یک گل کرده است. صائب. - چهره پرداز جهان؛ کنایه از آفتاب است یکی چون آفتاب پرورش دهندهٔ عالم است و دیگر چون تا آفتاب طالع نشود همهٔ الوان و صور در خفا باشد و همین که ظاهر و طالع شد همه ظاهر میگردند پس گویا چهرهٔ جهان ساخته و پرداختهٔ اوست. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چهرهپرداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر