معنی چهرهشوی
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ ] (نف مرکب) که رخساره شوید. شستشودهندهٔ صورت. || محوکنندهٔ صورت. زایل کنندهٔ رخسار. - چهره شوی حیات؛ محوکنندهٔ آثار زندگانی : مرگ است چهره شوی حیات تو همچو می می بر کف است چهره پر از چین چه مانده ای. خاقانی.
کلمات همقافیه با «چهرهشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر