معنی چهارگوشه
5 بازدید
[ چَ / چِ شَ / شِ ] (ص مرکب) که چهار خط از چهار جانب آن درآید و از تقاطع چهار زاویه سازد. هرچیز که چهار زاویه داشته باشد. مربع. اُجُم. تَکعیب؛ چهارگوشه ساختن چیزی. (منتهی الارب). || (اِ مرکب) کنایه از تخت است و آن را «پات» و «گاه» نیز گویند و به تازی «سریر» خوانند (آنندراج) (از انجمن آرا). کنایه از تخت پادشاهان میباشد. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از تابوت است. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا): در گوشه نشست و ساخت توشه تا کی رسدش چهارگوشه.نظامی. || چهار جانب. (برهان). چهار جهت و چهار سوی : رفع فلک از چهارگوشه داده ز درت هزار خوشه.نظامی. || سربند. || سفرهٔ کوچک. (برهان). رجوع به چارگوشه شود.
کلمات همقافیه با «چهارگوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر