معنی چهارواداری
4 بازدید
[ چَ / چِ هارْ ] (حامص مرکب) کار چاروادار. عمل چاروادار. چارواداری. چهارپا به کرایه دادن. چهارپا داشتن. کرایه کشی. رجوع به چارواداری شود. || رفتاری خشن و دور از آداب در نشستن و خاستن و صرف غذا و جز آن.
کلمات همقافیه با «چهارواداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر