معنی چهاروادار
5 بازدید
[ چَ / چِ هارْ ] (نف مرکب) چاروادار که چهارپا به کرایه دهد. مکاری. کرایه کش. خربنده. آنکه اسب و خر و استر و قاطر و یابو به کرایه دهد. ستوربان. خرکچی. در تداول گناباد خراسان هم کسانی که چهارپا را به کرایه میدهند چهاروادار میگویند: و قصه داد وی دیوانه و چهاروادار و سقا را نیز فرمودند. (انیس الطالبین ص ۲۱۹). گفتند این دیوانه را چهاروادار میگویند. (انیس الطالبین ص ۲۱۷). رجوع به چاروادار شود.
کلمات همقافیه با «چهاروادار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر