معنی چهارموجه
5 بازدید
[ چَ / چِ مَ / مُو جَ / جِ ] (اِ مرکب) گرداب. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به چارموجه شود. - چهارموجه شدن دریا؛ طوفانی شدن دریا. برانگیخته شدن آب دریا. به تلاطم افتادن دریا. از هر سوی خیزآبها برخاستن. از هر جانب کوهه های آب بر هم غلطیدن.
کلمات همقافیه با «چهارموجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر