معنی چهارمغز
6 بازدید
[ چَ / چِ مَ ] (اِ مرکب) گردکان. جوز. گوز. گردو. رجوع به گردو شود. || مغز پسته و بادام و فندق و گردو یا تخمه. عَفز؛ چهارمغز که خورده شود. عَفاز؛ چهارمغز مأکول. (منتهی الارب). رجوع به چارمغز شود.
کلمات همقافیه با «چهارمغز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غز» برای سرودن شعر