معنی چهارقد
3 بازدید
[ چَ / چِ قَ ] (ص مرکب) (مرکب از چهار (عدد) +قد، درازی و طول چیزی) به معنی چهارلا، خاصه در پارچه. || راست و به اندام. || (اِ مرکب) اصطلاحاً سرپوش و سرانداز زنان. پارچهٔ چهارگوش که زنان دوتو و بر سر کنند. آنچه زنان بر سر بندند. روسری. سربند. رجوع به چارقد شود.
کلمات همقافیه با «چهارقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر