معنی چهارضرب زدن
7 بازدید
[ چَ / چِ ضَ زَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابرو و مژگان باشد و این آئین بعضی از قلندران بوده است : مرا ز صحبت اضداد عشق یار برید چهارضرب کسی زد کزین چهار برید. ملاقاسم مشهدی. رجوع به چارضرب و چارضرب زدن شود.
کلمات همقافیه با «چهارضرب زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر