معنی چهارضرب
5 بازدید
[ چَ / چِ ضَ ] (اِ مرکب) بحر هفتم از اصول هفده گانهٔ موسیقی. (فرهنگ فارسی معین). || نواختن ضرب چنانکه در زورخانه ها معمول است. || کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابرو چنانکه بعضی قلندران کنند. || لعن چهارضرب؛ لعنی که عوام متعصب شیعه کنند. رجوع به چارضرب و لعن شود.
کلمات همقافیه با «چهارضرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر