معنی چهاردیواری
12 بازدید
[ چَ/ چِ دی ] (ص نسبی مرکب، اِ مرکب) منسوب به چهار دیوار. جائی که از چهار طرف با چهار دیوار محصور شده باشد. چهاردیواری : آن مردگان در آن چهاردیواری بماندند سالیان بسیار. (ترجمهٔ تفسیر طبری). رجوع به چاردیواری شود. - بودجهٔ چهاردیواری؛ بودجهٔ درست و کامل. - چهاردیواری اختیاری؛ مثلی است که از آن مصونیت حقوقی خانه و جایباش را خواهند. (یادداشت مؤلف). - چهاردیواری بودجه؛ چهارچوب بودجه در حد توانائی و امکانات بودجه.
کلمات همقافیه با «چهاردیواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر