معنی چهاردیوار
3 بازدید
[ چَ/ چِ دی ] (اِ مرکب) چاردیوار. جائی که از چهار سمت محصور بود. که از هر سوی دیواری گرد او باشد. محاط به چهار دیوار از چهار سو. چهاردیواری. دیواربست : و یک روز به نزدیک آن چهاردیوار گذشت و او را قصهٔ آن دیواربست و آن مردمان بگفتند. (ترجمهٔ تفسیر طبری). || کنایه از چهار طرف عالم. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). - چهاردیوار جهان (گیتی)؛ چهارحد عالم. (فرهنگ فارسی معین). - || کنایه از چهارعنصر. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). - چهاردیوارِ نفس؛ کالبد آدمی. بدن آدمی. جسم آدمی. - || کنایه از دنیا و جهان میباشد. رجوع به چاردیوار شود.[ چَ دی ] (اِخ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومهٔ شهرستان مهآباد، ۲۴۱ تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات، توتون و حبوبات است. شغل اهالی کشاورزی و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ چَ دی ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ۵).[ چَ دی ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان هنزا بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «چهاردیوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر