معنی چهارخال
6 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) مرکب از چهار (عدد اصلی) +خال. در تداول عامه مرادف «لو». و خال به هر یک از نقش های قراردادی ورق های بازی اطلاق شود. و هر خال نمایندهٔ واحدی باشد. چهارلو، برگ یا ورق بازی که چهارلو یا چهار نقش داشته باشد. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهارگونه نقش منقوش بر ورقهای بازی است و آن نقوش: خال سیاه خشت دل گشنیز یا خاج است. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهار مشابه است از چهار نقش چون: چهارآس، چهارشاه، چهاربی بی، چهارسرباز، چهارده لو و غیره...[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) مرکب از چهار (عدد اصلی) +خال. در تداول عامه مرادف «لو». و خال به هر یک از نقش های قراردادی ورق های بازی اطلاق شود. و هر خال نمایندهٔ واحدی باشد. چهارلو، برگ یا ورق بازی که چهارلو یا چهار نقش داشته باشد. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهارگونه نقش منقوش بر ورقهای بازی است و آن نقوش: خال سیاه خشت دل گشنیز یا خاج است. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهار مشابه است از چهار نقش چون: چهارآس، چهارشاه، چهاربی بی، چهارسرباز، چهارده لو و غیره...
کلمات همقافیه با «چهارخال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر