معنی چهارابرو
5 بازدید
[ چَ / چِ اَ ] (ص مرکب) شاهدی که خط پشت لب وی دمیده باشد || یک قسم از قلندران که موهای ریش و بروت و ابرو را میتراشند. رجوع به چارابرو شود. || (اِخ) صفتی برای بهمن ذوالحاجب. بهمن جادویه. بهمن چارابرو.
کلمات همقافیه با «چهارابرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر