معنی چنگزن
6 بازدید
[ چَ زَ ] (نف مرکب) چنگ نواز. چنگی. صنّاج. صنّاجه : ندارد بجز دختری چنگزن سر جعد و زلفش شکن بر شکن.فردوسی. یکی پایکوب و دگر چنگزن سدیگر خوش آواز و انده شکن.فردوسی. بیامد بر پادشا چنگزن خرامان بسان سهیل یمن.فردوسی. یکی چامه گوی و دگر چنگزن یکی پای کوبد شکن بر شکن. فردوسی (از اسدی). در خراسان بوشعیب و بوذر آن ترک کشی وآن صبور پارسی وآن رودکی چنگزن. منوچهری. ترا شاید این گلرخ سیمتن که هم پای کوبست و هم چنگزن.اسدی. بدش نغز رامشگری چنگ زن یکی نیمه مرد و یکی نیمه زن. اسدی (گرشاسبنامه). پیران چنگ پشت و جوانان چنگزن در چنگ جام باده و در گوش بانگ چنگ. نظامی. وآن بت چنگ زن که تاخته بود کار او را چو چنگ ساخته بود.نظامی. || کنایه از ناهید (زهره) است : از آن دو ستاره یکی چنگزن دگر لاله رخ چون سهیل یمن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چنگزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر