معنی چناب
7 بازدید
[ چَ ] (اِ) کلیچهٔ خیمه را گویند و آن تخته ای باشد سوراخ دار که ستون خیمه را بر آن گذارند. (برهان). کلیچهٔ خیمه باشد و آنرا بادریسه نیز خوانند. (جهانگیری). بادریسهٔ خیمه. (رشیدی). کلیچهٔ خیمه و آن تختهٔ سوراخ داری است که ستون خیمه را بدان گذارند و گذرانند. (از انجمن آرا) (از آنندراج). کلیچه و کماچهٔ خیمه. (ناظم الاطباء): جز در چناب تو نزنم خیمهٔ ثنا گر چرخ در دهان کندم چوب چون چناب. رضی الدین نیشابوری (از جهانگیری). رجوع به بادریسه شود.[ چِ ] (اِخ) نام رودخانه ای است مشهور در ولایت پنجاب. (برهان). رودیست بس بزرگ از ولایت پنجاب که آب آن بغایت لطیف و گواراست. (جهانگیری). یکی از پنج رود پنجاب . (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین از دایرةالمعارف اسلام).[ چِ ] (اِخ) ده مرکزی دهستان دیکلهٔ بخش هوراند شهرستان اهر که در ۵ هزاروپانصد گزی هوراند و ۲۰ هزارگزی راه شوسهٔ اهر به کلیبر واقع است. کوهستانی است با هوای معتدل و ۵۴۱ تن سکنه دارد. آبش از چشمه. محصولش غلات، سردرختی و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «چناب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر