معنی چمچه
9 بازدید
[ چُ / چَ چَ / چِ ] (اِ) قاشق و کفگیر کوچک. (آنندراج). ملاغه و ملعقه و کفگیر. (ناظم الاطباء). چمچم. خَطیفَه. (منتهی الارب): غریبی گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آبست و یک چمچه دوغ.سعدی. آن دیگ لب شکستهٔ صابون پزی ز من آن چمچمهٔ هریسه و حلوا از آن تو. وحشی. ز طباخی او شدم غصه خور دلی دارم از غصه چون چمچه پر. وحید (از آنندراج). و رجوع به چمچم و ملاغه و کفگیر شود. || در لهجهٔ قزوین، به معنی خاک انداز. || در لهجه قزوین؛ قاشق چوبی بزرگ. || جام و پیالهٔ چوبین. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چمچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر