معنی چمچاق
5 بازدید
[ چَ ] (اِ) آتش زنه. (ناظم الاطباء). چمخاخ. چخماخ. چخماق. و رجوع به چمخاخ شود. || سوخته دان. (ناظم الاطباء). || کیسهٔ کوچکی که سپاهیان در آن شانه و سوزن و چیزهای دیگر را می گذارند. || تیر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چمچاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر