معنی چشم نهادن
6 بازدید
[ چَ / چِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) مواظب و مراقب بودن. در اصطلاح عوام، پاییدن. وقوع امری یا حادثه ای را منتظر بودن : همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی. (تاریخ بیهقی). || دیده بکسی یا چیزی دوختن. رجوع به چشم نهاده شود.
کلمات همقافیه با «چشم نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر