معنی چشمکرده
5 بازدید
[ چَ / چِ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) افسون شده و چشم زخم رسیده. (ناظم الاطباء). رجوع به چشم کردگی و چشم کردن شود.
کلمات همقافیه با «چشمکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر