معنی چشمبند
4 بازدید
[ چَ / چِ بَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) افسونی که بدان چشم مردمان را ببندند، از عالم خواب بند و زبان بند. (آنندراج). افسون چشم. (ناظم الاطباء). باعتقاد عوام قسمی از جادوست که اثر در دید مردم کند که چیزها را طور دیگر بینند. (فرهنگ نظام): ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت بکرشمه چشم بندی. سعدی (از آنندراج). چشم بند است این جواب نامه و راهی دراز برکش از رخ پرده، ای در جیب قاصد کوی تو. میرمحمد علی رایج (از آنندراج). || چیزی که بر چشم های گاو خراس و غیره بندند. (آنندراج). پارچه یا پارهٔ چرمی که بر چشم گاو خراس یا غیر آن بندند. (فرهنگ نظام): گاو خراس است سپهر بلند بر سر او از مه و خور چشم بند. شفائی (از آنندراج). || چشم آویز و روبنده که از پارچهٔ سیاه نازک سازند. (ناظم الاطباء). پیچه. روبند. || کفش زنانه. (ناظم الاطباء). || آنکه چشم بندی کند. ساحر. (آنندراج). رجوع به چشم بندی شود.
کلمات همقافیه با «چشمبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر