معنی چسپاندن
6 بازدید
[ چَ دَ ] (مص) چسپانیدن و ملصق کردن. (ناظم الاطباء). با سریش دو چیز را بهم وصل دادن و محکم کردن. (ناظم الاطباء). وصل کردن چیزی را به چیزی. (فرهنگ نظام). الصاق کردن. متصل کردن. چسباندن. دوساندن. چسپانیدن. دوسانیدن. چفساندن. رجوع به چسب و چسپ و چسپانیدن شود. || نصب کردن. || بستن و مضبوط کردن. (ناظم الاطباء). || به گزافه و دروغ سخنی یا عملی رابه کسی نسبت دادن.
کلمات همقافیه با «چسپاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر