معنی چسپان
7 بازدید
[ چَ ] (نف) پیوسته و متصل و ملصق. (آنندراج). متصل و ملصق و چسبیده و پیوسته. (ناظم الاطباء). چسپ : تن مده اختلاط چسپان را جامهٔ تنگ زود پاره شود.؟ (از آنندراج). || شایسته و سزاوار. || تنگ. (ناظم الاطباء). || تند. چالاک چسپ. جلد. فرز. تر و چسپان. تر و چسپ. رجوع به چسپ شود.[ چَ ] (اِ) قسمی از جامه ای که بالای جامه ها پوشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چسپان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر