معنی چریده
6 بازدید
[ چَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) چراشده. خورده شده. چرانیده شده. چرانده شده. گیاه و علفی که چرانده شده باشد. || چراکرده. چرانده. گیاه و علف خورده : چریده دیولاخ، آکنده پهلو به تن فربه، میان چون موی لاغر.عنصری. رجوع به چرانده و چرانیده شود. || تغذیه کرده. غذاخورده. - ناچریده (دهان)؛ ناشتا. غذانخورده : دهان ناچریده دو دیده پرآب همی بود تا سر کشید آفتاب.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چریده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر