معنی چرکین کردن
4 بازدید
[ چِ کَ دَ ] (مص مرکب) کثیف کردن. آلوده کردن. شوخگین کردن. تَدنیس. (منتهی الارب). رجوع به چرک و چرکن و چرکین شود. - چرکین کردن دل کسی را؛ افسرده و ملول و آزرده خاطر ساختن او را.
کلمات همقافیه با «چرکین کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر