معنی چرکینجامه
5 بازدید
[ چِ مَ / مِ ] (ص مرکب) آنکه جامهٔ کثیف و چرک آلود بتن دارد. کنایه از شخص فقیر و بی چیز: سلطان محمود چون بدروازهٔ شهر رسید چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکین جامه... اما سخت نیکوروی. (نوروزنامه). رجوع به چرکین شود. || (اِ مرکب) جامهٔ چرکین. جامه و رخت کثیف و ناپاک. رجوع به چرکین شود.
کلمات همقافیه با «چرکینجامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر