معنی چرکنی
8 بازدید
[ چِ کِ ] (حامص مرکب) چرکینی. شوخگنی. شوخگینی. دنسی. چرگنی. ریمناکی. آلودگی. ناپاکی. آلایشناکی. رجوع به چرکن و چرگنی و چرکینی و چرگینی شود.[ ] (اِخ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قلعه ای از قلاع قدیمهٔ سرحدی است که آنرا «سفنان» مینامیده اند، و در سال ۱۳۶هـ . ق. در خلافت ابوجعفر منصور دوانیقی، یزیدبن اسد که بحکومت شیروان و دربند مأمور بوده از تعدی طایفهٔ خزر ببغداد شکایت کرده است و تدبیری که برای دفع این طایفه کردند این بود که قلاع قدیمه که در سرحد بوده تعمیر نمایند و از طرف خلافت حکم بمرمت آنها صادر شده از جمله قلعهٔ سفنان بود که حالا آنرا چرکنی میگویند و پس از مرمت چند خانوار شامی آنجا ساکن نمودند». (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۱).
کلمات همقافیه با «چرکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر