معنی چرکناک
6 بازدید
[ چِ ] (ص مرکب) چرکین و ناپاک. (ناظم الاطباء). چرکن. چرک آلوده. شوخگین. پلید. طَفِس. (منتهی الارب). || ریم آلود. (ناظم الاطباء). زخم چرکین. جراحت آلوده به چرک و ریم. رجوع به چرک و چرکناکی و چرکن و چرکین شود.
کلمات همقافیه با «چرکناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر