معنی چرمگر
5 بازدید
[ چَ گَ ] (ص مرکب) دباغ و کسی که پوست را دباغی میکند. (ناظم الاطباء). صَرّام. چرمساز. پوست پیرا. آنکس که پوست ناپیراسته را تبدیل به چرم پیراسته کند. رجوع به چرمساز و چرمگر شود. - به چرمگر نگرستن گاو، نگاه کردن گاو به چرمگر؛ مثل است در مورد کسی که به خشم و نفرت در کسی یا چیزی نگرد: از بهر سه بوسه ای بت بوسه شمر چون گاو بچرمگر، بمن در منگر.فرخی. در من نگری مثل گاو پیر که بچرمگر نگرد. (از قرة العیون).
کلمات همقافیه با «چرمگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر