معنی چرغ
6 بازدید
[ چَ ] (اِ) جانوریست شکاری مشهور و معروف، از جنس سیاه چشم، و عربی آن «صقر» است. (برهان). نام جانوریست پرنده که شکاریی است مشهور. (جهانگیری). مرغی است شکاری. (انجمن آرا) (آنندراج). پرندهٔ شکاری از جنس سیاه چشم و «صقر» معرب آنست. (ناظم الاطباء). اسم قسمی از پرندگان شکاریست که نام عربیش صقر است. (فرهنگ نظام). چرخ. پرنده ای شکاری از نوع شاهین و شاهباز. شاهین. باز. باشه. نوعی مرغ شکاری. زمج. اَجدَل. اَخطَب. صقر [ صَ / صُ ] . عُلاّم. قُطامیّ. نَهشَل. (منتهی الارب): از باد روی خوید چو آبست موج موج وز نوس پشت ابر چو چرغ است رنگ رنگ. خسروانی. زمانه شد از گرد چون پر چرغ جهانجوی بگذشت بر مای و مرغ. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۲۰۱). سپاه انجمن کرد بر مای و مرغ سیه گشت خورشید چون پر چرغ. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۴۱۴). بیاورد باید همی یوز و باز همان چرغ و شاهین گردنفراز. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۳۱۵۳). ز شاهین و چرغ آسمان بسته ابر رمان از غو طبلِ بازان هژبر.اسدی. ز میغ روان چرخ چون پر چرغ پرآواز رامشگر از مرغ مرغ .اسدی. طعمهٔ شیر کی شود راسو مستهٔ چرغ کی شود عصفور.مسعودسعد. چون باز و چرغ چرخ همی داردم به بند گر در حذر غرابم و در رهبری صبا. مسعودسعد. از آن خجسته و شاه اسپرغم هر دو شدند یکی چو دیدهٔ چرغ و یکی چو چنگ عقاب. مسعودسعد. چرغان بسر چنگ درآورده تذروان تسبیح شده از دهن مرغ مرآنرا.سنائی. در مرغ همچو چرغ به چنگالان میکاود و جغاره نمی یابد.سوزنی. قاز ار بازو زند بر یاد عدل پهلوان چرغ عنقاوار متواری شود از بیم قاز. سوزنی. گلهٔ آهو دیدیم سگان و چرغ و باز برگماشتیم، این آهوان برفتند و بر پشته ای شدند، پس بزیر آمدند، دگرباره سگان آهنگ کردند و سر بدنبال ایشان درنهادند، دگرباره بآن پشته گریختند، سگان بجانبی گریختند و چرغان بجانبی. (تفسیر ابوالفتوح ج ۴ ص ۳۱۶).رجوع به چرخ شود.[ چَ ] (اِخ) قریهٔ بزرگی نزدیک بخارا که عده ای از دانشمندان بدانجا منسوبند. صاحب معجم البلدان ذیل لغت «شرغ» نویسد: «وهو تعریب «چرغ» و هی قریة کبیرة قرب بخارا ینسب الیها قوم من اهل العلم قدیماً و جدیداً». (معجم البلدان): دیگر شخصی بود از چرغ بخارا که او را علوی چرغی گفتندی ...او را در بارگاه حاضر کردند. (از تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۱۷۹).
کلمات همقافیه با «چرغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر