معنی چرخچی
7 بازدید
[ چَ ] (ص مرکب) در عالم آرای سکندربیک، فوج هراول را گویند. (آنندراج). فوج هراول. (غیاث). در عصر سلطنت صفویه لشکر پیشرو را میگفتند، شاید بهمان مناسبت که آن قسم لشکر در قدیم کماندار بوده. (فرهنگ نظام). مقدمةالجیش. پیشقراول لشکر. طلایه : اگر آوازه ات در روز اول چرخچی گردد مخالف میشود مغلوب اهل دین به آسانی. اثیر (از آنندراج). رجوع به چرخچی باشی شود. || چرخ انداز. (فرهنگ نظام). کماندار. || توپچی، که معرب آن شرخجی است : لشکر خود را هشت تیپ نموده و خود در قلب قرار گرفت، چرخچیان از دو طرف به میدانداری مشغول و صدای توپ و تفنگ عرصهٔ میدان را فروگرفته. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۵). || آنکه چرخ راند با ستور. رانندهٔ چرخ.
کلمات همقافیه با «چرخچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر