معنی چراخور
8 بازدید
[ چَ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) چراگاه بود. (فرهنگ اسدی). بمعنی چراخوار باشد که چراگاه است. (برهان). چراخوار. (انجمن آرا) (آنندراج). چراگاه حیوانات. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام). چراگاه و چراخوار. (ناظم الاطباء). و آنرا چرامین و چرام نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). مرتع. چراجا. چرازار: شاپور شهرهای بسیار بنا کرد، یکی به پارس نام آن شادشاپور و باهواز شهری از آن آبادتر نیست، و تابستان و زمستان سبز بود و گویند چراخور بود، چون شاپور آنجا رسید و سبزی و گیاه فراوان دید فرودآمد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). چنو برکشد نعره اندر چراخور مغنی بسوزد کتاب اغانی. (از فرهنگ اسدی). ما را ولایتی و بیابانی و چراخوری فرمود تا آنجا ساکن باشیم و روی بخدمت آریم. (تاریخ بیهقی). اگر رحمت و عاطفت پادشاهانه ایشان را دریابد و چراخوری و ولایتی بایشان ارزانی داشته آید. (تاریخ بیهقی). ازین بزیچهٔ بسته دهن چرا ترسی که هرگزش نه چراخور بد و نه آبشخور. مسعودسعد. بصحن مرغزار نعمت تو امل را خوابگاه است و چراخور. مسعودسعد. شتربه را... انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخوری می پوئید. (کلیله و دمنه). وحوش بسیار بسبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند. (کلیله و دمنه). شتر بازرگان بطلب چراخور در بیشه آمد. (کلیله و دمنه). || (نف مرکب) حیوان چرنده. (ناظم الاطباء). علف خور. حیوانی که در چراگاه میچرد. رجوع به چراخوار شود.
کلمات همقافیه با «چراخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر