معنی چخمور
6 بازدید
[ چَ ] (ص) لوچ و دوبین، در اصطلاح اهالی تک قزوین. (از فرهنگ نظام). || (اِ) داءالثعلب. ریختن یا کم شدن موی سر و ابرو و غیره.[ چَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کله پوز بخش مرکزی شهرستان میانه که در ۳۳هزارگزی جنوب باختری میانه و ۳۳هزارگزی شوسهٔ میانه به تبریز واقع شده. کوهستانی و معتدل است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ، محصولش غلات، نخود، عدس و بزرک، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «چخمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر