معنی چخماقی
8 بازدید
[ چَ ] (ص نسبی) منسوب به چخماق. منسوب به سنگ چخماق. سنگ چخماق. - سبیل چخماقی. سبیل های چخماقی ؛ سبیل تاب داده و از دو سوی بجانب بالا گرائیده. سبیلی که نوک تافته و برگشته بسوی بالا دارد. بروتی که دنبال آن از دو سوی ببالا برگشته باشد. سبیل نوک برگشته. سبیلی که دو نوک باریک و تابدادهٔ آن بطرف بالا برگشته. رجوع به سبیل چخماقی شود. - کاف چخماقی؛ صورتی از نوشتن حرف کاف. شکلی از حرف «ک» در رسم الخط.
کلمات همقافیه با «چخماقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر