معنی چاپلوسی
5 بازدید
(حامص) تملق. چرب زبانی. خوشامدگویی. دُم لیسه. کرنش. ذَملَقه، چاپلوسی و با همدیگر نرمی نمودن. مَلِق، چاپلوسی و دوستی و نرمی بسیار کردن و به زبان بخشیدن نه به دل. (منتهی الارب): بر درگاه پادشاه چاپلوسی و چرب زبانی کردن. (کلیله ودمنه). چو ویسه فتنه ای در شهدبوسی چو دایه آیتی در چاپلوس. نظامی (خسرو و شیرین). بر در خرگه، سگان ترکمان چاپلوسی کرده پیش میهمان.مولوی. به دلداری و چاپلوسی و فن کشیدش سوی خانهٔ خویشتن. سعدی (بوستان). از هواداری ما و تو چو مستغنی است یار ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا بکی؟. کمال خجندی.
کلمات همقافیه با «چاپلوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر