معنی چاوش

معنی چاوش

9 بازدید
[ وُ ] (ترکی، ص، اِ) نقیب لشکر. (آنندراج) (غیاث). چاووش. (ناظم الاطباء). نقیب سپاه. (فرهنگ نظام). آنکه در جنگ فرمان حمله دهد و سپاهیان را تشجیع و تشویق کند: گر حاجب تو پوشد پیکار را زره ور چاوش تو بندد پرخاش را کمر. امیرمعزی. تو قاهر مصر و چاوشت را بر قاهره قهرمان ببینم.خاقانی. نفیر چاوشان از دورشو دور ز گیتی چشم بد را کرده مهجور.نظامی. ز دل دادن چاوشان دلیر دلاور شده گور بر جنگ شیر.نظامی. پسر چاوشان دید و تیغ و تبر قباهای اطلس کمرهای زر.نظامی. || کسی که در دربار شاهان یا در نزد امراء و بزرگان وظیفه دار امور تشریفاتی بوده و در روزهای سلام اشخاص را به حضور آنان معرفی مینموده است. رئیس تشریفات : چاوش اوهام نتواند رسیدن تا کجا تا آخرین صف روز بارت.انوری. نه نه قباد مخوان کیقباد خوانش از آنک قباد چاوش روز سلام او زیبد.خاقانی. || نقیب قافله. (آنندراج) (غیاث). نگهبان و مراقب کاروانیان. || دربان. (فرهنگ نظام): ای چاوش سپید تو هم خادم سیاه خورشید روم پرور و ماه حبش نگار. خاقانی. خلیل از خیلتاشان سپاهش کلیم از چاوشان بارگاهش.نظامی. روزها شد که بنده می آید بر در و ره نمیدهد چاوش.پوربهای جامی. و رجوع به چاووش شود.

کلمات هم‌قافیه با «چاوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید