معنی چارگوشه
4 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ مرکب) هر چیز را گویند که مربع باشد. (برهان). ذو اربعة زوایا. چارگوشه ای. چارزاویه ای . || کنایه از تخت پادشاهان است که بعربی «سریر» خوانند. (برهان). کنایه از تخت بود که آنرا«پات» و «گاه» نیز گویند و به تازی «سریر» خوانند. (آنندراج). || چاردیواری. خانهٔ کوچک. گوشه. زاویه : آن را که چارگوشهٔ عزلت میسر است گو پنج نوبة زن که شه هفت کشور است. اثیرالدین (از آنندراج). || کنایه از تابوت هم هست. (برهان) (آنندراج). || چارسمت. چارطرف. چارجانب : بفرمود تا نامور پهلوان همی گشت بر چارگوشهٔ جهان.فردوسی. ندای هاتف غیبی ز چارگوشهٔ عرش صدای کوس الهی به پنج نوبت لا.خاقانی. چون فرو دید چارگوشهٔ کاخ ساحتی دید چون بهشت فراخ.نظامی. و رجوع به چهارگوشه شود.
کلمات همقافیه با «چارگوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر