معنی چارچوبه
5 بازدید
[ بَ / بِ ] (اِ مرکب) چارچوب. چهارچوب. چهارچوبه. چارچوبهٔ در. چارچوبی که مصراع در یک لتی یا دو مصراع در بر آن استوار شود. || چهار قطعه چوبی که در حاشیهٔ چیزی قرار دهند. (ناظم الاطباء). و رجوع بچارچوب و چهارچوب و چهارچوبه شود.[ بَ ] (اِخ) یکی از قلاع قراولخانه ای است که در سمت مشرق و شمال بجنورد مابین خاک زعفرانلو و شادلو واقع است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «چارچوبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر