معنی چارحد
5 بازدید
[ حَ ] (اِ مرکب) شرق و غرب و جنوب و شمال. (آنندراج). مشرق و مغرب و شمال و جنوب. (ناظم الاطباء). چار جهت : کرد رها در حرم کاینات هفت خط و چارحد و شش جهات.نظامی. سرای شرع را چون چارحد بست بنابر چاردیوار ابد بست.نظامی. بر قرعهٔ چارحد کویت فالی زنم از برای رویت.نظامی. || توسعاً همه و تمامی جائی : جهان را همه چارحد گشت و دید که بی چارحد ملک نتوان خرید.نظامی. که حکم تو بر چارحد جهان رونده است بر آشکار و نهان.نظامی.[ حَ ] (اِخ) چهارحد، دهی جزء بخش خرقان شهرستان ساوه، ۴۲ هزارگزی باختر رازقان و ۱۸ هزارگزی راه عمومی. کوهستانی و سردسیر با۵۸۹ تن سکنه و آب آن از چشمه سار و رود محلی، محصول آنجا غلات و سیب و قلمستان و لبنیات و عسل، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم و گلیم بافی است، راه مالرو ایل شاهسون بغدادی در بهار به حدود این ده می آیند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «چارحد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حد» برای سرودن شعر