معنی چارچنگولی
5 بازدید
[ چَ ] (ص نسبی) تن و دست و پای کژ و خشک شده. با دستها و پاهای خشک شده در حالی که جمع و خم شده باشد. با دست و پای جمع شده و شخ مانده چنانکه مرده ای یامغشیٌ علیهی. خشک مانده با دستها و پاهای بسوی تنه گرد آمده چون مبتلا بفالجی یا از سرمازدگی مرده ای و غیره. || در تداول عامه با تمام بدن متشنج و خشک. گردآمدن ناموزون اعضای تن خفته ومصروع و مرده (با فعل «ماندن» و «شدن» صرف شود).
کلمات همقافیه با «چارچنگولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر